تبلیغات
بیا تو حالشا ببر - مطالب مهر 1388
خدمت به خلق افتخار است

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

Best Cod Music





Powered by WebGozar

لیست وبلاگهای به روز شده
http://zibasazweb.persiangig.com/image/abzar%20zibasazweb/%D9%84%D9%88%DA%AF%D9%884.gif

Powered by : vahid net.tk the best web log

شنبه 4 مهر 1388-10:12 ق.ظ



1-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:
*داشتن باشگاه بدنسازی
*داشتن حداقل یك مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران
*داشتن عكس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی
*بازگرداندن كمك های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!
*نكته:در صورتی كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)

----------------------------------------------------------

2-شهر تبریز از استان آذربایجان شرقی.شرایط عبارتند از:
*تلفظ حرف ق
*ادای كلمات قلقلك و قوز بالای قوز بدون كوچكترین اشتباه!
*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف
*بلد بودن جك های متعدد درباره بچه های تهران
*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كامیون حامل جك های صادراتی تبریز به استان های همجوار.

----------------------------------------------------------

3-شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان.شرایط عبارتند از:
*توانایی قورت دادن سه كیلو تریاك
*توانایی عبور 20 كیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی
*داشتن مزرعه خشخاش
*آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاكستانی
*دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور!

----------------------------------------------------------

4-شهر رشت از استان گیلان.شرایط عبارتند از:
*داشتن رو حیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*.......

----------------------------------------------------------

5-شهر قزوین از استان قزوین.شرایط عبارتند از:
*نداشتن چشم طمع به برادر همسر!
*توانایی خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوین!
*[...] و [...]

----------------------------------------------------------

6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از:
*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!
*دست و دلباز بودن
*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یكبار برگزاری مهمانی فامیلی
*ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!
*راستگویی و صداقت!!!

----------------------------------------------------------

7-شهر های سنندج و كرمانشاه از استان های كردستان و كرمانشاه.شرایط عبارتند از:
*توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت
*نداشتن سیبیل
*تعهد به خاك ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی!
*نداشتن سابقه دعوا و قلدری
*نبریدن سر نویسنده این مطلب!!!

----------------------------------------------------------

8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از:
*كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عینك آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!
*پوشیدن پیراهن و شلوار سفید
*نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راكی-رامبو-جكی چان-بروسلی و بیل كلینتون
*نداشتن هیچ گونه ادعای مالكیت نسبت به برج ایفل "برج پیزا-مجسمه آزادی و برج میلاد!
*داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد)

----------------------------------------------------------

9-شهر یزد از استان یزد.شرایط عبارتند از:
*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.
*آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساكن مناطق خوش آب وهوا
*نداشتن روحیه آب زیر كاه و رندی
*ادای حرف های خ و ق بدون تشدید

----------------------------------------------------------

10-شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از:
*داشتن تنها دو دوست دختر
*آشنا نبودن با معنی و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تیغیدن و ....
*داشتن روحیه جوانمردی
*مرد بودن!



تاریخ آخرین ویرایش:- -
شنبه 4 مهر 1388-10:08 ق.ظ






تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 3 مهر 1388-01:50 ب.ظ






تاریخ آخرین ویرایش:- -
پنجشنبه 2 مهر 1388-01:47 ب.ظ










تاریخ آخرین ویرایش:- -
پنجشنبه 2 مهر 1388-01:42 ب.ظ



مرد شکاک که دوست نداشت دخترش ادامه تحصیل دهد وقتی دید او با چند پسر دانشجو مشغول صحبت است وی را به خانه برد و آتش زد.

روز شنبه هفته جاری مسوولان حراست بیمارستانی در استان فارس به پلیس خبر دادند دختر سوخته یی را به بیمارستان منتقل کرده اند و به نظر می رسد او را به عمد به آتش کشیده اند. با حضور ماموران در محل، دختر 20 ساله که به سختی حرف می زد و سوختگی زخم های عمیقی بر پیکرش ایجاد کرده بود مورد بازجویی قرار گرفت.

وی که سوسن نام دارد به پلیس گفت؛ پس از تلاش زیاد و مدت ها شب بیداری بالاخره در دانشگاه قبول شدم و تصمیم گرفتم هرطور شده ثبت نام کنم. البته پدرم با ادامه تحصیل من مخالف بود و چون باید به شهرستان دیگری می رفتم می گفت باید فکر دانشگاه رفتن را از سرم بیرون کنم، از طرفی پدرم می گفت دختر که بزرگ شد باید شوهر کند و اگر به دانشگاه برود اخلاقش فاسد می شود.

سوسن ادامه داد؛ با اصرار من و مادرم، پدرم بالاخره با ادامه تحصیل من موافقت کرد. روزی که قرار شد ثبت نام کنم پدرم همراهم آمد تا همه چیز را تحت کنترل داشته باشد. او هر چند وقت یک بار به محل تحصیلم می آمد و به من سر می زد تا مبادا خطا کنم. البته نمی دانستم پدرم به صورت پنهانی هم مرا کنترل می کند، تا اینکه دو روز قبل از حادثه وقتی کلاس تمام شد من مقابل دانشگاهم ایستادم و بر سر بحث روز با همکلاسی های پسر مشغول صحبت شدم که یکدفعه دیدم پدرم با عصبانیت وارد محوطه شد و از من خواست هر چه سریع تر همراهش بروم من که از حضور او شوکه شده بودم برای اینکه بیشتر از این آبروریزی نشود همراه پدرم راه افتادم.

همان شب به خانه خودمان برگشتیم و پدرم گفت دیگر حق ندارم به دانشگاه بروم و باید ازدواج کنم و گفت باید به اولین خواستگاری که برایم آمد جواب مثبت بدهم. خیلی سعی کردم برای پدرم توضیح دهم که اشتباه می کند و من رابطه نامشروع با آن پسرها نداشتم و آنها فقط همکلاسی های من بودند و من با آنها در مورد درس صحبت می کردم ولی وی قبول نکرد. پدرم چندین بار به طرفم حمله کرد که مرا بزند، اما همین که به طرفم می آمد مادرم جلویش را می گرفت. دو روز از این ماجرا گذشته بود که مادرم برای خرید بیرون رفت و من و پدرم تنها شدیم.

دختر دانشجو ادامه داد؛ پدرم که فرصت را مناسب دیده بود با عصبانیت به طرفم آمد و به شدت مرا کتک زد و بعد هم رویم نفت ریخت و کبریت را کشید، من داشتم می سوختم اما کاری نمی توانستم بکنم. پدرم از فریادهای من دلش به رحم آمد و از کارش پشیمان شد. بلافاصله دورم یک پتو پیچید و آتش را خاموش کرد و مرا به بیمارستان رساند.

با توجه به گفته های دختر دانشجو پلیس پدر او را بازداشت کرد و تحقیقات از وی برای روشن شدن این مساله آغاز شد. این در حالی است که سوسن دچار 40 درصد سوختگی شده و مداوای او ادامه دارد.




تاریخ آخرین ویرایش:- -
چهارشنبه 1 مهر 1388-01:45 ب.ظ



زنی 3 دختر داشت که هر3 ازدواج کرده بودند.یک روز تصمیم گرفت

میزان علاقه ای که دامادانش به او دارند ارزیابی کند.

یکی از داماد ها را به خانه اش دعوت کرد ودر حالی که در کنار

استخر قدم می زد از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود

را درون استخر انداخت...



دامادش فورا داخل آب شیرجه زد و او را نجات داد.

فردا صبح یک ماشین پراید نو جلوی پارکینگ داماد اول بود که روی

شیشه اش نوشته شده بود:متشکرم از طرف مادر زنت.

زن همین کار را با داماد دومش انجام داد واین بار هم داماد فورا او را

نجات داد و مادر زن نیز مثل داماد اول یک پراید به او هدیه کرد که

همان جمله روی آن نوشته شده بود.

نوبت به داماد سوم رسیدو مادر زن نیز خود رابه درون آب انداخت

ولی داماد او رانجات ندادو مادرزن مرد. فردای آن روز یک بنز جلوی

در خانه ی داماد بود که روی آن نوشته شده بود:متشکرم از طرف

پدر زنت



تاریخ آخرین ویرایش:- -
چهارشنبه 1 مهر 1388-01:38 ب.ظ



اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.


@@@


برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
@@@


و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.


@@@


و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
@@@


همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.
@@@


و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.


@@@


امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد .
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.


@@@


امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد .


@@@


بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است »
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!


@@@


و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.


@@@


اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم



تاریخ آخرین ویرایش:- -




  • تعداد صفحات :5
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5